اشـــــــــک مهتـــــــــاب

کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت

اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت

 

چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید

تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت

 

به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم

یواشکی من و این چشم های مانده به راهت

 

هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم

صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت

سوختن

افسوس و حسرت  در سينه  بسي هوايي جانکاه دارم
شنيده  صداي  تو لبيک سر نداده تني بي جان دارم

زنده نباشد  ز ا شک خون ، اين دل مرده ام
اي کاش که بميرد اين نفس ناليده ام

کجا به چه بهانه با کدامين رمق روم
اي زمين و اي زمان شوريده سر می روم

---------- «مسافرزمان»--------
صبوي را صبر بر باد سپري کرد          باد را نفسي پر سوز گذری کرد

از سوزش ِ سوزَش ، جان  سوخت و زمان سپری کرد

---------- «مسافرزمان»--------

عید قربان

                        عید قربان به تمام مسلمانان جهان تبریک می گویم

            

داستاني درمورد امام زمان (عج)-شفاى ابو راجع حمامى

يکى از داستانهايى که علماء و افراد مورد اطمينان نقل کرده اند و به عنوان يک حادثه قطعى ، در عصر خود شهرت يافت ، داستان ((ابوراجح ))است .

ابو راجح از شيعيان مخلص شهر حله (يکى از شهرهاى عراق که در نزديک نجف اشرف واقع شده ) و سرپرست يکى از حمامهاى عمومى حله بود، از اين رو بسيارى از مردم او را مى شناختند.


در آن عصر، فرماندار حله شخصى به نام ((مرجان صغير))بود، به او اطلاع دادند که ابو راجح حمامى از بعضى از اصحاب منافق رسول خدا (ص ) بدگوئى مى کند، فرماندار دستور داد او را آوردند، آنقدر او را زدند که در بستر مرگ افتاد، حتى آنقدر به صورتش مشت و لگد زدند که دندانهايش ‍ کنده شد، و زبانش را بيرون آوردند و با جوالدوزى سوراخ کردند، و بينى اش را بريدند و با وضع بسيار دلخراشى ، او را به عده اى از اوباش ‍ سپردند، آنها ريسمان برگردان او کرده و در کوچه ها و خيابانهاى شهر حله مى گرداندند، بقدرى خون از بدن او بيرون آمد، و به او صدمه وارد شد که ديگر نمى توانست حرکت کند، و کسى شک نداشت که او مى ميرد، و بعد فرماندار تصميم گرفت او را بکشد، ولى جمعى از حاضران گفتند: او پيرمرد فرتوت است ، و به اندازه کافى مجازات شده و خواه و ناخواه بزودى مى ميرد، بنابراين از کشتن او صرف نظر کنيد، بسيار از فرماندار خواهش ‍ کردند، تا اينکه فرماندار او را آزاد کرد

ادامه نوشته

امام زمان

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند.

چشم تمام آینه ها گریه می کند.

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است.

گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند.

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است.

دارد به اشک و دعا گریه می کند.

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ...

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند.

چشم تمام آینه ها گریه می کند.

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است.

گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند.

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است.

دارد به اشک و دعا گریه می کند.

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای

دارد کنار دست جدا گریه می کند

گودال سرخ روز عطش نعره می کشد

از روضه های خون خدا گریه می کند.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم

بال کبوتر کران تا بی کرانی داشتیم

میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم

چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم

چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت

پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم

روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست

شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم

مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود

در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم

نذری روز ظهور مهدی موعودمان

صبحها چله به چله عهد خوانی داشتیم

صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه

زوی پشت بامها صوت اذانی داشتیم

گاه پاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم

گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم

ثانیه ثانیه‌هامان گای آقا می گذشت

آی مردم!یک زمان صاحب زمانی داشتیم

پر نداریم و دل بپُر نداریم و...فقط

یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم

امام زمان

پدر و مادر امام زمان عليه السلام غيبت صغري و کبري چگونگي غيبت صغري و کبري شمائل حضرت مهدي عليه السلام زندگي شخصي امام عصر چگونه است ؟ نشانه هاي ظهور امام زمان عليه السلام چيست ؟ وظائف مومنين در زمان غيبت امام زمان عليه السلام اشک هاي امام زمان عليه السلام مهر بيکران سي و چهار پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان عليه السلام درد دل با امام زمان عليه السلام عکس شهداي دانشجوي شهر ستان کازرون بنام او که خالق ياس ونرگس است يا رب المهدي بحق المهدي اشف صدر المهدي بظهور الحجت اي روح دعا سلام مهدي 1170 بهار وخزان گذشت ونيامدي0سالهاست نگاهم پشت پنجره اي که متعلق به فرداست قاب گرديده وگرد وغبار هجران برآن سايه افکنده0 عمري است که براي آمدنت بي قرارم0 يابن الزهرا،ببين از فراقت سخت بارانيم0 ببين ثانيه ها چگونه از هجر تو بغض کرده وبه هق هق افتاده اند0 آقا جان!حيف نيست ماه شب چهادره پشت ابرهاي تيره وپاره پاره پنهان بماند،حيف نيست ديده را شوق وصا ل باشد ولي فروغ ديده نباشد0 بيا وقرار دل بيقرارم شو0 بيا وصداقت آينه را به زلال آبي نگاهت پيوند بزن0 بيا تا سر به دامانت بگذارم وعقده هاي چندين ساله ام را باز کنم0 تو که معناي سبز لحظه هايي بيا تو که ترنم الطاف حق تعالي بيا0 بيا که از هجرت چون اسپندي بر آتشم0 يوسف فاطمه!کي طنين دلنواز انا بقيه ا000 تو از کعبه مقصود جانها را معطر مي نمايد0 کي کعبه به خود مي بالد وزمين بر قامت دلربايت طواف عشق مي گزارد وجان در سعي وصفاي نگاه تو محرم مي شود ومناسک حج وقربان را بجاي مي آورد0 براي آمدنت تمام دلهاي عشاق دنيا را به ضريح چشمهاي قشنگ وعباس گونه ات گره زده ايم ودر مراسم اعتکاف شبهاي فراق براي گرفتن حاجتمان دست به دعا برداشته ايم0 آقا جان براي آن لحظه که سبز پوش با پرچم يالثارات الحسین در انتهای افق غباری بپا می شود وتو با ذوالفقار حیدر وسوار بر اسب سفید قصه ها می آیی لحظه ها را بدست باد می سپارم0 بگذار صادقانه بگویم که کهانسالترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!آرزویی که برای بدست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام0
ادامه نوشته

مهر بیکران

 

خواهم شبی دریا شوم غوغا کنم غوغا کنم
بر هر کران سر بر زنم ، شاید تو را پیدا کنم

از موج خیز قهر تو سر بر کشم طغیان کنم
ار هفت اقلیم تو را در خود کشم دریا کنم

در دست طوفان غمت غوطه خورم غلطان شوم
تا سر نهم در پای تو، سر را رها در پا کنم

از نشأت باران الطاف تو گوهر زا شوم
هر قطره را در جان خود دُردانه ای والا کنم

گر با سر انگشت جنون در کوبم و نگشاییم
آنقدر سر کوبم به در تا رخنه در خارا کنم

چون گسترم دامان خود بر ساحل آغوش تو
تر دامن بی مایه را ، رسوا کنم رسوا کنم
  

 

سلام برمهدی 

بر پرنیان جامه ام خون شفق ریزد اگر
با هفت آبش شویم و چون مریم عذرا کنم

دل را بپالایم ز غم ابروی بگشایم ز هم
تا لایق عشقت شوم هر زشت را زیبا کنم

پشمینه بر گیرم زتن عریان شوم از خویشتن
فارغ ز فکر ما و من امروز را فردا کنم

چشمم شود ائینه ات سر بر نهم بر سینه ات
تو شاهد و مجنون شوی من خویش را لیلا کنم

سیماب جانِ جان من چون آیت رویت شود
صد فخر از اشراق خود بر گنبد خضرا کنم

کام نهنگ عشق را پر سازم از آغوش خود
در لا مکان بی زمان من خویش را دریا کنم

از شور در اوج آیم و از هر کران موجی زنم
از بیکران عشق تو مرگست اگر پر واکنم

اشک های امام زمان علیه السلام

آخرین حجت خدا، فرزند امام حسن عسکری علیه‏السلام و بانویی از نوادگان شمعون، حواری عیسی مسیح علیه‏السلام در پانزدهم شعبان چشم به جهان گشود تا رحمت و لطف الهی از چشمه‏سار وجود او در جهان جاری شود و حضورش بنیان استواری هستی باشد. او به امر خدا و به حکمت حکیمانه‏اش برای درامان ماندن از آزار دشمنان و نیز به دلیل آنچه ما از آن ناآگاهیم، از نظرها غایب شد تا روزی که شرایط ظهورش حاصل شود، از پس پرده‏های غیبت بیرون آید و با دم الهی‏اش، روح تازه‏ای به کالبد خسته خلقت بدمد، دین خدا را زنده سازد و حکومت الهی را بر سرتاسر جهان برقرار کند. به امید آمدنش دست به دعا برمی‏داریم و از خدا می‏خواهیم تا آن روز، ما را از راه او دور نسازد و از معرفت او بی‏نصیب مگذارد.
ادامه نوشته

وظائف مومنین در زمان غیبت امام زمان علیه السلام


برخی تصور می كنند  انتظار یعنی دست رو دست گذاشتن و ایام را بدون تلاش سپری كردن تا این كه امام زمان علیه السلام ظهور نماید.

حال آن كه معنای انتظار، بسیار گسترده است و منتظر، وظایف بسیاری را باید ایفا نماید تا خود و جامعه را برای ظهور آقا آماده نماید و هرچقدر تلاش منتظران بیشتر شود، شرایط  ظهورامام غایبمان زودتر فراهم می شود. وظیفه ما فقط دعا كردن نیست، بلكه باید این دعا، با خود سازی و جامعه سازی همراه شود.

مرحوم سید محمد تقی موسوی اصفهانی در كتاب شریف مكیال المكارم به هشتاد مورد از وظایف منتظران اشاره كرده است كه به اختصار به برخی از آنها اشاره خواهیم كرد.

ادامه نوشته

نشانه های ظهور امام زمان علیه السلام چیست ؟

بهر حال امام زمان عليه السلام در زمان پدر كه 5 ساله بود (از سال 255 تا 260، سال شهادت پدر) نزد پدر بود، ولى در مخفيگاه بسر مى برد، بسيارى از اصحاب ائمه عليهم السلام و علما و فقهاى اعلام اسلام ، وى را زيارت كرده اند، حتى بسيارى از نوابغ و علماى بزرگ چين و بخارا و سمرقند و هندوستان و اندلس و اروپا به سامراه سفر كرده و توسط امام عسكرى عليه السلام با امام زمان عليه السلام ملاقات كرده و مسائل خو را از وى پرسيده اند، و نشان سوغات و هداياى صاحبانش را از او خواسته اند، او به يك يك آنها پاسخ صحيح داده است . (چنانكه اين مطلب در جلد 52 و 53 بحار بطور مفصل آمده است .)
براى اينكه بيشتر با اين عزيز كه پرده هاى غفلت و گناه ، ما را از ديدارش ‍ محروم ساخته آشنا شويد به اين حديث توجه كنيد: پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
(( المهدى من ولدى اربعين سنة كان وجهه كوكب درى فى خده الايمن خال اسود عليه عبائتان قطوا نيتان ، كانه من رجال بنى اسرائيل يستخرج الكنوز و يفتح مدائن الشرك ؛))
مهدى (عج ) از فرزندان من داراى چهل سال است (يعنى هنگام خروج همچون مرد چهل ساله است ) صورتش همچون ستاره درخشان است ، در گونه راستش خال سياهى است و دو عباى قطوانى بر دوش دارد، قيافه اش ‍ همانند مردان بنى اسرائيل (زمان حضرت موسى عليه السلام ) است گنجها را استخراج كند، در كشورهاى شرك را فتح كرده و تحت رهبرى خود در مى آورد.))
(10)
از خصوصيات امام قائم (عج ) اينكه آن حضرت از ناحيه پدر از نسل امام حسين است ، از ناحيه مادر از نسل امام حسن عليه السلام است ، از اين رو كه مادر امام باقر عليه السلام از فرزندان امام حسن عليه السلام است .(11)
از ويژگيهاى او اينكه پس از ظهور، حضرت عيسى عليه السلام از آسمان آمده و پشت سر او نماز بجا مى آورد.(12)
و ديگر اينكه در آخر عمر امام قائم (كه رجعت امامان به وجود مى آيد) پس ‍ از آنكه حضرت قائم (عج ) از دنيا رحلت كرد، امام حسين عليه السلام بدن او را غسل مى دهد.(13)
و ديگر اينكه امام عصر(عج ) شبيه يوسف عليه السلام و عيسى عليه السلام و موسى عليه السلام و محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم است .
اين هم در جاى خود بسيار جالب است كه بزرگترين چهره انقلابى تاريخ ، حضرت سيد الشهداء امام حسين عليه السلام در غسل و كفن و دفن مصلح بزرگ جهان حضور يابد.
بهر حال مردم در هر زمان ، امام زمان عليه السلام خود را بشناسد و هر زمانى داراى امام است (و اين كتاب براى همين منظور نگاشته شده ) در زمان ائمه عليهم السلام ياران امامان در اين جهت خيلى كوشا بودند كه امام حق را بشناسند، اكنون به روايت زير توجه كنيد:
محمد بن عثمان
(14)گويد: از پدرم شنيدم گفت : از امام عسكرى عليه السلام اين سؤ ال شد و من در حضورش بودم ، سؤ ال اين بود:
((اين مطلب كه از پدران شما نقل شده : هيچگاه زمين از حجت خدا خالى نمى ماند و اگر كسى بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ زمان جاهليت مرده است
(15) آيا حق است ؟))
امام حسن عليه السلام فرمود:
آرى اين مطلب حق است همچنانكه روز حق است ، شخص پرسيد: بعد از شما امام مردم كيست ؟
فرمود: پسرم محمد، امام و حجت بعد از من است كسى كه بميرد و او را نشناسد به مرگ زمان جاهليت مرده است ، ولى براى او غيبتى هست كه نادانان در اين مورد حيران گردند و منحرفان هلاك شوند، و كسانى كه وقت ظهورش را تعيين كنند او را تكذيب نمايند، سپس ظهور مى كنند گويا مى بينم طوقهاى سفيدى را كه بر بالاى سر او در نجف و كوفه در حركت است .
(16) و در پرچم ارتش آن حضرت نوشته شده :
((البيعة لله ؛ بيعت مخصوص خداست .))
(17)
از ويژگيهاى آن بزرگوار اينكه : پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
((مهدى طاووس اهل بهشت است .))
ادامه نوشته

زندگی شخصی امام عصر چگونه است ؟

کوه ها ادامه رودها**********و رودها ادامه دریاهاست*********امروز ادامه دیروز**********و دیرور ادامه فرداست*********فردای هر کس زایش خوب و بد امروز اوست**********امروز هر کس تولد انتخاب های دیروز اوست**********آری، دیروز،امروز را ساخته است**********و امروز،فردا را می سازد**********پس من دعا می کنم**********دیروز ،امروزم را خوب ساخته باشم**************و امروز فردایم را خوب بسازم**********آمین " به سایت آقا امام زمان علیه السلام و شهدا خوش آمدید" تقدیم به مومنان تقدیم به عاشقان تقدیم به دلسو ختگان تقدیم به دیوانگان تقدیم به منتظران اللهم صل علی محمد و آل محمد اللهم کل لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیلا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا برحمتک یا ارحمن الراحمین اللهم الرزقنا شفاعتا حسین یوم الورود و ثبتنا قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین درد دل با امام زمان علیه السلام لیوان آب صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!: گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0 *فاطمه مردانی*ساغر ------------------------------------------------------------------------------
ادامه نوشته

شمایل و قیافه مبارک حضرت مهدی عج

از مجموع احادیث پیشوایان معصوم «علیهم السلام) قیافه و شمایل مقدس حضرت مهدی (علیه السلام) این گونه استفاده می شود:

حضرت مهدی «علیه السلام) جوانی است چهار شانه، گندمگون (سرخ و سفید )زیبا روی و زیبا موی با موهای مجعد که آن را بر روی شانه هایش و دو طرف پیشانی اش می ریزد. ابرو کمان، چشمانش سیاه و درشت و جذاب، دندان هایش براق و گشاده، رنگش رنگ عربی و جسمش جسم اسرائیلی (در بلندی قامت و تنومندی همانند بنی اسرائیل است:

علامه مجلسی به نقل از جزری صورتش همانند ستاره ای درخشان و ماه نورانی است. نور چهره اش بر سیاهی موهای سر و صورتش غلبه دارد. بر گونه راستش خال سیاهی وجود دارد به گونه ای که بر جمال و زیبایی اش می افزاید:

علامه مجلسی: حضرت مهدی دارای پیشانی روشن و نورانی، بینی باریک و کشیده و بلند و دندان هایی با فاصله است. شکمش قدری بر آمده و ران هایش چاق است. بر روی پشت مبارکش دو خال وجود دارد یکی به رنگ پوستش و دیگری شبیه خال پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم.دو عبای قطری دارد نوعی لباس که در آن سرخی و نشانه هایی است و مقداری خشن و محکم است.

علامه مجلسی: در قیافه مردی چهل ساله ظاهر می شود. جانم به فدایت.

چگونگی غیبت صغری و کبری

مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و کتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يکصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذکر مى کند و مدّعى است که در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است که در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از کتب مختلفه بود. که از آن جمله است:

                محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .( [40] )


                کنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم کنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح که مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از کنيه هاى ايشان شمرده است.

ادامه نوشته

غیبت صغری و غیبت کبری

امام صادق علیه السلام فرمود:« قائم علیه السلام دو غیبت دارد: یکی طولانی و دیگری کوتاه. در نخستین غیبت (غیبت صغری) خواص شیعه از جای او آگاهند، ولی در دومین غیبت (غیبت کبری) هیچ کس - جز دوستان خاصش - از جایگاه او آگاهی ندارد.»

و در روایتی دیگر فرمود:«برای صاحب الامر علیه السلام در این کوه (کوه رضوی) دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری طولانی.»

امام باقر علیه السلام فرمود:« (ظهور و قیام مهدی علیه السلام ) پس از غیبتی طولانی است، برای آن که خداوند بداند چه کسی در غیبت او، اطاعت می‌کند و ایمانش را از دست نمی‌دهد.»

حضرت نرجس سلام الله علیها مادر امام زمان علیه السلام

در جنگهاي قديم، رسم بود وقتي كه شهر يا روستايي را فتح مي‌كردند، مردان و زنان لشكر دشمن را اسير مي‌نمودند و آنها را به عنوان برده مي‌آوردند، و در بازارها مي‌فروختند.

مادر امام زمان(عج) بانوي بسيار ارجمند و پاك باعفّت يعني حضرت «نرجس» (نرگس) از دختراني است كه در ميان اسيران جنگي، از روم شرقي (حدود تركيه فعلي) به عراق آورده شد، امام هادي (امام دهم«عليه‌السلام») او را خريداري كرد، و سپس او را به همسر فرزندش امام حسن عسكري (امام يازدهم و پدر بزرگوار حضرت حجّت امام زمان (عج) انتخاب نمود، ‌و نتيجه اين ازدواج يك فرزند نوراني يعني حضرت امام زمان«عليه‌السلام» بود كه در شب نيمة شعبان سال 255  هجري در شهر سامراء به دنيا آمد، فرزندي كه هم اكنون، جهان به طفيل وجودش برقرار است، و در پشت پردة غيبت بسر مي‌برد و روزي خواهد آمد كه جهان، تحت نظارت و رهبري او پر از عدل و داد و مهر و صفا خواهد شد، اينك توجّه كنيد كه نرجس خاتون [1] مادر امام زمان كيست ؟ و چگونه به خانة امام حسن عسكري «عليه‌السلام» راه يافت؟

ادامه نوشته

..

 

 در بيان فضائل و مناقب و مكارم اخلاق آن حضرت

حسن و حسین پسران پیغمبرند
      شفاعت مردی گناهکار
      سبب هفت تكبير در افتتاح نماز
      بوی سیب از مرقد مطهر امام حسین(ع)
      جامه های حسنین(ع) از طرف خازن جنت
      سخاوت امام حسین(ع)
      ناسزاگوئی عصام و روش نیکو و اخلاق برجسته امام حسین(ع)
      باب موهبت به اندازه معرفت به مردم گشاده می شود
      پینه هایی بر پشت مبارک امام حسین(ع)

ادامه نوشته

حضرت علی اصغر

يكى از فرزندان امام حسين‏ (ع) كه شير خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تاب‏ شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده ‏است. نمی ببينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟ در"نفس المهموم" آمده است كه‏ فرمود: " ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏"در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله ‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر (ع) را دريد. امام حسين‏(ع‏) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد.(1)

در كتابهاى مقتل، هم از"على اصغر"(ع) ياد شده،هم از طفل رضيع (كودك‏ شيرخوار)و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است، اختلاف است.

در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين كودك شهيد، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى‏".(2) و در يكى از زيارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" ز اين كودك،با عنوانهاى‏ شيرخواره، شش ماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و...ياد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده می ‏شود.

طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند   

    آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست

"على اصغر، يعنى درخشانترين چهره كربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين ‏زاويه شهادت... . چشم تاريخ، هيچ وزنه ‏اى را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينى نديده‏ است."(3) على اصغر را باب الحوائج می ‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است، امّا مقامش نزد خدا والاست. (4)

در گلخانه شهادت را می گشايد كليد كوچك ما

عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم
اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ وَرَبَّ الْكُرْسِىِّ الرَّفيعِ وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالاِْنْجيلِ وَالزَّبُورِ وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ وَرَبَّ الْمَلاَّئِكَةِ الْمُقَرَّبينَ وَلاَنبیا وَالْمُرْسَلينَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ وَبِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنيرِ وَمُلْكِكَ الْقَديمِ يا حَىُّ يا قَيُّومُ اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالاَْرَضُونَ وَبِاسْمِكَ الَّذى يَصْلَحُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَالاْ خِرُونَ يا حَيّاً قَبْلَ كُلِّ حَي وَيا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَي ويا َحَيّاً حينَ لا حَىَّ يا مُحْيِىَ الْمَوْتى وَمُميتَ الاَْحْيآءِ يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الاِْمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِكَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ و عَلى ابآئِهِ الطّاهِرينَ عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الاَْرْضِ وَمَغارِبِها سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنّى وَعَنْ والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ وَما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَاَحاطَ بِهِ كِتابُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يَوْمى هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيّامى عَهْداً وَعَقْداً وَبَيْعَةً لَهُ فى عُنُقى لا اَحُولُ عَنْها وَلا اَزُولُ اَبَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذّابّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ اِلَيْهِ فى قَضآءِ حَوآئِجِهِ وَالْمُمْتَثِلينَ لاَِوامِرِهِ وَالْمُحامينَ عَنْهُ وَالسّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَيْنى وَبَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَاَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً كَفَنى شاهِراً سَيْفى مُجَرِّداً قَناتى مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعى فِى الْحاضِرِ وَالْبادى اَللّهُمَّ اَرِنىِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ وَاكْحَلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ منِّى اِلَيْهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَاَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَاسْلُكْ بى مَحَجَّتَهُ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ وَاشْدُدْ اَزْرَهُ وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ وَاَحْىِ بِهِ عِبادَكَ فَاِنَّكَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِى النّاسِ فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِكَ حَتّى لا يَظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلاّ مَزَّقَهُ وَيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُحَقِّقَهُ وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِكَ وَناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْكامِ كِتابِكَ وَمُشَيِّداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِكَ وَسُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَاْسِ الْمُعْتَدينَ اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بِرُؤْيَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ اَللّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ اِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَنَريهُ قَريباً بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

امام حسین

عَبَسَتْ وُجُوهُ الْقَوْمِ خَوفَ الْمَوْتِ

وَالْعَباسُ عليه‏السلام فيهِمْ ضاحِكٌ يَتَبَسَّمٌ

لَوْلا الْقَضا لَمَحَا الْوُجُودُ بِسَيْفِهِ

وَاللّه‏ُ يَقْضى ما يَشاءُ وَيَحْكُمُ(1)

 

زندگانى حكمت ‏آميز و غرور آفرين پيشوايان معصوم عليهم ‏السلام و فرزندان برومندشان، سرشار از نكات عالى و آموزنده در راستاى الگوگيرى از شخصيت كامل و بارز آنان بوده و نيز درسهاى تربيتى آنان نسبت به فرزندان خويش، در تمامى زمينه‏ هاى اخلاقى و رفتارى، سرمشق كاملى براى تشنگان زلال معرفت و پناهگاه استوارى براى دوستداران فرهنگ متعالى اهل بيت عصمت عليهم‏ السلام و به ويژه براى نسل جوان، خواهد بود.

زندگانى پرخير و بركت اهل بيت عليهم ‏السلام در بردارنده دو اصل استوار «حماسه و عرفان» است و پرداختن به بُعد حماسى و عرفانى زندگانى آنان و فرزندانشان كه در معرض پرورش و تربيت ناب اسلامى قرار داشته ‏اند، براى عامه مردم و بويژه جوانان، جذّاب و گام مؤثرى در عرصه تبليغ دينى خواهد بود.

اين نوشتار سعى دارد با بررسى زندگانى حضرت عباس عليه‏السلام پيش از رويداد روز دهم محرم سال 61 هجرى، با نگاهى به فعاليتهاى دوران نوجوانى و شركت وى در جنگها، چهره روشن‏ ترى از ابعاد حماسى شخصيت آن حضرت را به تصوير كشد.

رابطه شب قدر با حجت زمان و امام عصر (عج

و همين محدث مورد وثوق از حضرت امام باقر(ع) نقل كرده، كه وقتي از حضرتش پرسيدند: آيا شما مي‌دانيد كه ليلة القدر كدام شب است؟ حضرت فرمودند:
چگونه ندانيم، و حال آن‌كه در شب قدر فرشتگان برگرد ما طواف مي‌كنند.3


خداوند متعال در چهارمين آية سورة مباركة قدر مي‌فرمايد:
تنزّل الملائكة و الرّوح فيها بإذن ربهّم من كلّ أمرٍ.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرماني (براي تقدير هركاري) فرود آيند.
فعل مضارع «تنّزل»  دلالت بر تكرار و بقاء «ليلةالقدر» دارد، و در آيات سوم و چهارم سورة دخان نيز:
ادامه نوشته

امام


آن شب قدر است که در آن گروه‌های به حج رونده، طاعات یا معاصی، با زندگانی یا ممات نوشته می‌شود و خداوند در آن شب و روز، آنچه را می‌خواهد واقع می‌کند، سپس آنها را به صاحب زمین القا می‌نماید.


ابن حارث به آن حضرت(ع) عرض کرد: صاحب زمین کیست؟


از شب قدر به عنوان محکم‌ترین دلیل بر وجود حجت خدا بعد از حجت دیگر و استمرار امامت تا روز قیامت یاد شده است، از این رو، امامان(ع)، شیعیان را به احتجاج و استدلال به آن در برابر اهل سنت راهنمایی کرده‌اند. از حضرت امام باقر(ع) روایت شده است:


ای شیعیان، به وسیلة سورة «إنا انزلناه» احتجاج کنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند، که آن (سوره) حجّت خدا بر آفریدگان، بعد از رسول خدا(ص) بوده، مهتر و سرور دینتان، و غایت علم ماست. ای جماعت شیعیان، به وسیلة «حم و الکتاب المبین إنّا أنزلناه فی لیلة مبارکة إنّا کنّا منذرین» احتجاج کنید که مقصود از آن، به ویژه صاحبان امر ـ ائمه(ع) ـ بعد از رسول خدایند.1


امام صادق(ع) نیز در روایتی بلند از رسول خدا(ص)، به نقل از خداوند تبارک و تعالی می‌فرمایند:

 «انا انزلناه» را بخوان، در حقیقت آن نسبت تو و نسبت اهل بیتت تا روز قیامت است. 2


استدلال به شب قدر، منوط به اثبات دو امر است: اولاً، اینکه شب قدر بعد از وفات رسول خدا(ص) تا روز قیامت باقی است و این مطلب مورد اجماع فریقین ـ شیعه و سنی ـ است و از همین رو می‌بینیم که بندگان خدا برای درک آن شب در هرسال می‌کوشند. دلایل این امر عبارتند از:

ادامه نوشته

جهان در عصر ظهور

رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):

«والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه، وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب».

اكمال الدين، ص 163.

سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش) مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.

 رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):

«يا اُبى! طوبى لمن لقيه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به، ينجيهم من الهلكة وبالاقرار بالله وبرسوله و بجميع الائمة يفتح الله لهم الجنة، مثلهم فى الارض كمثل المشك الذى يسطع ريحه فلا يتغير ابداً، و مثلهم فى السماء كمثل القمر المنير الذى لايطفا نوره ابداً».

(عيون اخبارالرضا، ج 1، ص 59).

اى اُبى! خوشا به حال كسى كه با او ديدار نمايد، خوشا به حال آنكه او را دوست بدارد، خوشا به حال آنكه به او معتقد باشد، خداوند آنان را از هلاكت نجات بخشد، و بواسطه اقرار و اعتقاد به خدا و به رسولش و به تمام امامان، خداوند درهاى بهشت را برايشان بگشايد! آنان در زمين همانند مُشك اند كه بوى خوشش در فضا پخش و پراكنده گردد و هيچ گاه فاسد نشود، و در آسمان هم چون ماه درخشنده اند كه هيچ گاه خاموشى نمى پذيرد.

 رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم):

«يكون فى امتى المهدى، تنعم امتى فى زمانه نعيماً لم يتنعم مثله قط».

جمعه

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد

عکس

عكسهاي زيبا از جمكران عكسهاي زيبا از جمكران  

 عكس هايي زيبا از جمكران  

ادامه نوشته

قیام های قبل از ظهور

در مورد این كه «آیا قیام و انقلاب قبل از قیام حضرت مهدى (عج) صحیح و مشروع است یا نه؟»، دو نظریه ى متفاوت وجود دارد. عدّه اى، هر قیام و نهضتى قبل از ظهور امام مهدى (عج) را جایز نمى دانند و عدّه اى دیگر، قیام علیه ستمگران در عصر غیبت را نه تنها جایز، بلكه واجب مى دانند و سكوت و خانه نشینى را خیانت به اسلام و مسلمانان مى دانند. به همین دلیل، بررسى دیدگاه دو طرف و ارزیابى دلائل آنان، امرى ضرورى به نظر مى رسد; زیرا، هر دو گروه، سخن از اسلام مى گویند و مدّعى هستند كه نظر آنان موافق با شرع مقدس اسلام است.
دلایل مخالفان قیام
الف) دلایل مخالفان قیام از اهل سنّت
در بینش اهل سنّت، هر كسى كه زمام امور مسلمانان را در دست گیرد و حاكم جامعه ى اسلامى شود، اطاعات او تا زمانى كه اقامه ى نماز كند و كفرِ صریح نیاورد، بر همه واجب است، ولو ستمگر و معروف به خیانت، شرب خمر، فسق و فجور باشد. اینان، براى مدّعاى خود، به روایاتى تمسّك مى كنند كه برخى از آن ها عبارت است از:
1- در صحیح مسلم، خبرى از حذیفه یمانى نقل شده كه مى گوید: خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بودیم. سؤالاتى نسبت به آینده و پس از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) كردیم. حضرت فرمود: «ائمه اى بعد از من مى آیند كه نه به سنّت من عمل مى كنند و نه به هدایت من هدایت یافته اند. صورت انسانى دارند، ولى قلب شان، قلب شیطان است.».
حذیفه مى گوید: من از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نسبت به چنین ائمه اى كسب تكلیف كردم كه وظیفه ى ما، در برابر آنان چیست؟ آیا با آنان به جنگ برخاسته و آنان را از دم شمشیرمان بگذرانیم؟
حضرت در جواب فرمود: «شما، جز اطاعت، چاره اى دیگر ندارید و موظّف به اطاعت هستید. گر به پشت تان تازیانه بزنند و اموال شما را غارت كنند، تنها وظیفه ى شما، اطاعت است.».
2- از احمد حنبل نقل شده كه گفت: «... اگر كسى به زور و قهر و غلبه، بر جامعه ى اسلامى مسلّط شد، تا جایى كه زمام امور را در دست گرفت و خلیفه و امیرالمؤمنین شد، بر فرد فرد جامعه، اطاعت او لازم است و بر احدى كه به خدا و روز جزا ایمان دارد، روا نیست شبى را به صبح آورد و آن شخص حاكم را امام خود نداند، حال مى خواهد آن حاكم، شخص نیك و خوب باشد و یا فاجر و بد. به هر حال او امیرالمؤمنین است.».
[1]
3- در واقعه ى حرّه، عمال یزید، جنایات را به حد أعلى رسانده بودند. عبدالله بن مطیع خواست علیه یزید قیام كند، لكن عبدالله بن عمر به عنوان نصیحت به عبدالله بن مطیع گفت: «از پیامبر(صلى الله علیه وآله) شنیدم كه اگر كسى بیعت امام خود را بشكند (و علیه او قیام كند)، در قیامت، حجّتى نخواهد داشت و اگر در آن حال بمیرد، با مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.».
[2]
در بررسى این گونه روایات، مى توان گفت مسئله ى اطاعت از حاكم، در صورتى كه عادل باشد، امرى عقلى و شرعى است و بعضى از این روایت ها، مانند روایت عبدالله بن عمر را مى توان صحیح دانست، لكن در مورد حاكم عادل و نه حاكمى مانند یزید بن معاویه; زیرا، ما، نه تنها اطاعت این گونه رهبران را واجب نمى دانیم، بلكه مخالفت و تبرى از او را نیز واجب مى شماریم و در مورد روایات فوق مى گوییم:
اوّلا، كسى كه به تاریخ حدیث آشنا باشد و از چگونگى برخورد خلفاى سه گانه و حكام بنى امیه با احادیث و روایان حدیث آگاه باشد، مى داند كه این روایات، جعلى و ساخته و پرداخته جاعلان حدیث در دستگاه هاى خلفاى بنى امیّه است. این روایات، براى حفظ حكومت جباران و توجیه ستم آنان ساخته شده است. تاریخ اسلام، از این كذب ها، فراوان دیده است.
[3]
ثانیاً، این حكم كه اطاعت از حاكم ستمگر واجب است و در نتیجه، مخالفت و قیام علیه او ناروا است، برخلاف صریح قرآن است. خداوند مى فرماید: (یا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ إِنَّ اللّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً);
[4] اى پیامبر! تقواى الهى پیشه كن و از كافران و منافقان اطاعت مكن كه خداوند عالم و حكیم است.».
ثالثاً، روایات بسیارى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت(علیه السلام) به دست ما رسیده كه به مبارزه و مقاومت در برابر این گونه از حكومت ها، فرمان مى دهد.
1- پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) فرمود: «پس از من، فرمانروایانى بر سر كار مى آیند، هر كس در جرگه ى آنان وارد شود و دروغ آنان را تصدیق كند و بر ستم آنان كمك كند، از من نیست و من از او نیستم و هرگز در حوض (كوثر) بر من وارد نشود.».
[5]
2- رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «هر كس براى خدمت سلطانى، تازیانه اى به كمر بندد، آن تازیانه، در روز رستاخیز، به صورت اژدهایى ظاهر مى شود كه در آتش دوزخ بر او مسلط مى گردد.».
[6]
3- پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) فرمود: روز رستاخیز، منادى ندا مى كند: «دستیاران كجایند؟ حتّى كسى كه مَركب ادوات آنان را فراهم ساخته یا سركیسه اى را براى آنان بسته یا قلمى را تراشیده، او را با ستمگران محشور كنید.».
[7]
بنابراین، احادیثى كه از سوى اهل سنّت در مورد اطاعات از حاكم ظالم و ستمگر نقل شده و قیام علیه چنین حاكمى را حرام دانسته، علاوه بر این كه از حیث علم حدیث، مردود است، از حیث مخالفت با قرآن مجید و روایات صحیح پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیر مردود است.
ب) دلایل مخالفان قیام از شیعه
دلیل این گروه، روایاتى است كه از ظاهر آن چنین استفاده مى شود كه هر قیامى قبل از حضرت مهدى (عج) باطل و محكوم به شكست است; زیرا، رهبران قیام، طاغوت و منحرف از طریق اسلام است:
عن ابى بصیر، عن ابى عبدالله(علیه السلام): «كل رایه ترفَع قَبل قیام القائم فصاحبها طاغوت یعُبد من دون الله عزّوجل;
[8] هر پرچمى قبل از قیام حضرت مهدى(علیه السلام)برافراشته شود، صاحب آن، طاغوت است است و اطاعت او، خروج از اطاعت خدا است; زیرا، اطاعت افراد، از غیر طریق الهى است.».
در بررسى این گونه روایات مى توان گفت:
اوّلا، از دید ائمه ى معصوم(علیهم السلام) قیام علیه حاكمان وقت، دو گونه است:
ادامه نوشته

نواب اربعه در غیبت صغری

نایبان خاص[1]حضرت مهدى در دوران غیبت صغرى، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پیشین و از علماى پارسا و بزرگ شیعه بودند كه «نوّاب اربعه» نامیده شده‏اند. اینان به ترتیب زمانى عبارت بودند از:
1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى،
2 - ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عَمرى،
3 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى،
4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى.
البته امام زمان - علیه السلام - وكلاى دیگرى نیز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، رى آذربایجان، نیشابور و... داشت كه یا به وسیله این چهار نفر، كه در رأس سلسله مراتب وكلاى امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مى‏رساندند
[2] و از سوى امام در مورد آنان «توقیع» هایى [3] صادر مى‏شده است. [4] و یا - آن گونه كه بعضى از محققان احتمال داده‏اند - سفارت و وكالت این چهار نفر، وكالتى عامّ و مطلق بوده ولى دیگران در موارد خاصى وكالت و نیابت داشته‏اند [5]. مانند:
محمد بن جعفر اسدى، احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابراهیم بن محمد همدانى، احمد بن حمزه بن الیسع
[6]، محمد بن ابراهیم بن مهزیار [7]، حاجز بن یزید، محمد بن صالح [8]، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، محمد بن على بن بلال، عمر اهوازى، و ابو محمد و جنائى [9].
1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى
عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت سكونت در شهر سامرّأ، «عسكرى» نیز نامیده مى‏شد. در محافل شیعه از او به نام «سمّان» (= روغن فروش) یاد مى‏شد، زیرا به منظور استتار فعالیتهاى سیاسى، روغن فروشى مى‏كرد و اموال متعلق به امام را، كه شیعیان به وى تحویل مى‏دادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مى‏رساند.
[10]او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. [11] گفتنى است كه عثمان بن سعید قبلاً نیز از وكلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسكرى - علیهما السلام - بوده است. «احمد بن اسحاق» كه خود از بزرگان شیعه مى‏باشد، مى‏گوید:
روزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض كردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضر و وقتى هم كه حاضرم همیشه نمى‏توانم به حضر شما برسم. سخن چه كسى را بپذیرم و از چه كسى فرمان ببرم؟
امام فرمود: «این ابو عَمرو (عثمان بن سعید عَمرى)، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏رساند».
احمد بن اسحاق مى‏گوید: پس از رحلت امام هادى - علیه السلام - روزى به حضور امام عسكرى - علیه السلام - شرفیاب شدم و همان سؤال را تكرار كردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عَمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مى‏گوید و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏رساند.
[12]
پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسیل و تكفین و خاكسپارى آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدى انجام داد.
[13]نیز همو بود كه روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسكرى - علیه السلام - و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شیعیان یمن اورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینكه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید كه عثمان بن سعید وكیل من است، و پسرش محمد نیز، وكیل پسرم مهدى خواهد بود. [14] همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى كه شرح آن در اوائل این بخش گذشت - حضرت خطاب به حاضران فرمود:
آنچه عثمان (بن سعید) مى‏گوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست.
[15]
تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال داده‏اند او بین سالهاى 260 - 267 در گذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانسته‏اند.
[16]
ادامه نوشته

فوائد امام غائب

در ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنیم:
1ـ مفهوم غایب بودن امام به این معنا نیست كه وجود ناپیدا و رؤیایی دارد! بلكه آن حضرت مانند سایر انسآنها از یك زندگی طبیعی، عینی و خارجی برخوردار است، به طوری كه آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و گفتار مردم را میشنود و بر اجتماعات آنها وارد میشود و سلام میكند. او مردم را میبیند، ولی این مردمند كه نمیتوانند جمال مبارك آن حضرت را ببینند. به عبارتی دیگر هر چند امام مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ ظهور ندارند ولی حضور دارند. به یك معنا این مردمند كه از امام خویش غایبند.
چنانكه مولای متقیان امام علی (ع) در این باره میفرماید:
هنگامیكه امام غایب از نسل من، از دیده‌ها پنهان شود و مردم با غیبت او از حدود شروع بیرون روند، و توده مردم خیال كنند كه حجت خدا از بین رفته و امامت باطل شده است! سوگند به خدای علی (ع) د رچنین روزی حجت خدا در میان آنهاست، در كوچه و بازار آنها گام بر میدارد، و در خانه‌های آنها وارد میشود، و در شرق و غرب جهان به سیاحت می‌پردازد و گفتار مردم را میشنود، و بر اجتماعات آنها وارد میشود، و سلام میكند، او مردم را میبیند، ولی مردم تا روز معین و وقت معین او را نمی‌بینند، تا جبرئیل میان آسمان و زمین بانگ برآورده و ظهور را اعلام كند
[1].
آیا می‍توان سندی گویاتر از امیر المؤمنین (ع) پیدا كرد؟ ما با در دست داشتن این گونه اسناد محكم كه همه آن را قبول دارند می‌گوییم: امام (ع) در میان مردم و با مردم است و بر امورات آنها نظارت دارد.
2ـ از آنجا كه بشر دارای علم محدودی است لذا نمیتواند به اسرار خداوند پی ببرد و عجولانه در مورد قضایای الهی قضاوت نماید. چنانكه میفرماید: (... وما اوتیتم من العلم الاّ قلیلا)
[2] از دانش جز اندكی به شما داده نشده است.
این آیه نشان میدهد كه مجهولات بشر به مراتب بیشتر از معلومات او میباشد. بنابراین اگر علم هزارها بلكه میلیونها سال دیگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسیار مختصر و ناچیز است و تنها خداوند است كه به همه چیز علم دارد و علم او ذاتی بوده و بینهایت است. لذا كسی نمیتواند نسبت به وجود امری (مانند: غیبت امام زمان (عج) به علت عدم كشف سرّ این امر به آن اعتراض كند و آن را بیفایده و بیمصلحت بداند.
3ـ غیبت امام زمان (عج) یك امر اتفاقی و بی سابقه نیست بلكه غیبت حجتهای الهی در مقطعی از زمان در سنت الهی یك امر معمولی بوده است چنانكه گروهی از اولیای الهی (مانند حضرت خضر، موسی، یونس، غُزیر، ابراهیم، صالح، ذوالقرنین و...) از دیدگان پنهان بوده اند ولی هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشتند به جهت ولایت و اختیاراتی كه از جانب خدا به آنها داده شده بود پیوسته در اموال و نفوس تصرف میكرد و اوضاع را طبق مصالحی رهبری مینمودند. اگرچه تصرفات آنها نیز از دیدگان مردم عادی پنهان بود.
4ـ و در ضمن این سؤال تازگی نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلكه از روایات اسلامی برمیآید كه حتی پیش از تولد حضرت مهدی (عج) نیز این سؤال مطرح بوده و هنگامی كه پیامبر اسلام و ائمه پیشین (ع) از مهدی و غیبت طولانی آن حضرت سخن به میان میآوردند، با چنین سؤالی روبرو میشدند و به آن پاسخ میگفتند. به عنوان نمونه:
ادامه نوشته

مدعیان دروغین

در طول تاریخ اسلام، تقریباً از همان قرن نخست، به نام كسانی برخورد می‌كنیم كه با گذاردن نام «مهدی موعود» بر خود، و یا چسباندن این عنوان از سوی دیگران به آنها، داعیه‌های بزرگی داشتند، یا برای آنها قائل بودند؛ گرچه هیچ كدام از این مدّعیان نه تنها توفیق اصلاح جهان را نیافتند و دنیای پر از ظلم و جور را، از عدالت و داد پر نكردند؛ حتی در محیط كوچك خود نیز مبدأ یك حركت مختصر اصلاحی نبودند.
شاید نخستین كسی كه این نام را بر او گذاشتند ـ هر چند راضی به این كار نبود ـ محمّد حنفیّه فرزند علی ـ علیه السّلام ـ البته از مادری غیر از فاطمه ـ علیها السّلام ـ بود كه گروه «كیسانیّه» اعتقاد داشتند:
او مهدی موعود است و پس از مرگ او، سر و صدا بلند كردند كه او هرگز نمرده است؛ بلكه در كوه (رضوی)
[1] در میان دو شیر قرار گرفته كه حافظ و نگهبان اویند!
در حالی كه می‌دانیم «محمد حنفیّه» در سال 80 یا 81 هجری وفات كرد و در بقیع (گورستان معروف مدینه) به خاك سپرده شده، و خوشبختانه امروز دیگر سر و صدایی از این گروه به گوش نمی‌رسد.
سپس خلفای جبّار عباسی برای رسیدن به مقام خلافت و استفاده از عقاید پاك مذهبی گروهی از مردم ساده دل برای نیل به این هدف، با توجه به آمادگی ذهنی مردم مسلمان درباره‌ی مهدی موعود، با همین عنوان قدم به میدان گذاردند و خود را مهدی معرفی كردند.
ولی گذشت زمان نشان داد كه نه تنها مهدی نبودند، بلكه از ستمكارانی بودند كه باید به دست مهدی و با شمشیر او نابود شوند!
این امر همچنان ادامه یافت و هر از چندی، كسی مدعی مهدویت شد و گروهی را گرد خود جمع كرد و به گمراه ساختن آنها پرداخت؛ اما این مهدی‌های موسمی و فصلی، هیچكدام دیری نپاییدند كه نقشه‌هایشان نقش بر آب شد!
زیرا دعوی مهدویت به همان اندازه كه برای جلب موقت گروهی از عوام دل‌انگیز و رؤیایی است، خطرناك و دور از مصلحت سودجویان است، چون مهدی باید جهان را پر از عدالت كند، و این چیزی است كه زود مدّعیان دروغین را رسوا می‌كند.
ادامه نوشته

امكان ملاقات با امام زمان(عج)

در مورد امكان ملاقات با امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ ، میان علمای شیعه اتفاق نظر وجود ندارد، در این زمینه دو نظر عمده كه در مقابل هم می باشد وجود دارد: 1. نظر مخالف. 2. نظر موافق. این اختلاف نظر نیز مربوط به ملاقات در عصر غیبت كبری است.
قبل از اینكه به نقل دیدگاه ها و دلائل آن بپردازم، لازم است برای روشن شدن موضوع سؤال، نكته ای را در رابطه با انواع و حالات ملاقات، یادآور شوم تا محل اختلاف به خوبی مشخص شود و آن اینكه ارتباط با حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه ـ از نظر حالات، سه نوع می باشد: 1. ارتباط روحی و عرفانی. 2. ارتباط در عالم خواب. 3. ارتباط فیزیكی و رؤیت با چشم ظاهری. آنچه محل اختلاف است و در كتابها و حكایات مطرح می باشد، ناظربه نوع سوم از ملاقات است.
كسانی كه منكر امكان ارتباط و ملاقات با حضرت در غیبت كبری هستند، برای اثبات ادعای خود به تعدادی از روایات، از جمله توقیع خود حضرت ـ علیه السلام ـ به نائب خاص حضرت، استناد می كنند، چون حضرت مدعی مشاهده را تكذیب نموده است «ألا فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصیحه فهو كاذب مفتر.»
[1] یعنی «آگاه باشید هر كس قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی مدعی دیدار من بشود، او دروغ گفته و افترا بسته است.»
ادامه نوشته

غیبت صغری

امام مهدی (عج) در كجا و چگونه غایب شد؟ آیا در سرداب منزل پدرش غایب شد و هنوز نیز در آنجاست؟ در این باره به شیعه تهمت هایی زده اند؛ می گویند شیعه معتقد است مأموران خلیفه عباسی به منزل حضرت در سامرا هجوم آوردند تا او را دستگیر كنند و آن حضرت در آن هنگام در سرداب از دیده ها پنهان شد این داستان چنان شهرت یافته كه امام را «صاحب سرداب» لقب داده اند.
در حالی كه در منابع شیعی هیچ نامی از سرداب نیست. نویسندگان اهل سنت بر این نظر اصرار می ورزند و متأسفانه این سخن دستاویزی برای حمله برخی از آنان به تشیع گردیده است.
[1] آنان پنداشته اند كه شیعیان در میان سرداب امام خود را می جویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار می كشند.
واقع قضیه این است كه امام مهدی (عج) از هنگام ولادت در اختفا به سر می برد و بعد از نماز گزاردن به پیكر پاك پدر و دفن آن حضرت وارد منزل شد و دیگر كسی آن حضرت را در اجتماع و در جمع مردم ندید.
[2]
خانه ای كه از آن سخن گفته می شود، دو قسمت داشت، یك قسمت برای مردان و قسمت دیگر برای خانم ها و یك سرداب هم زیر اتاقها قرار داشت كه در ایام گرما اهل خانه در آن سرداب زندگی می كردند.
شیعه این خانه و سرداب را محترم می دارد؛ زیرا برخی از امامانشان در این خانه زندگی می كردند و امام هادی و امام عسكری و نیز امام مهدی (عج) در همین خانه، خداوند سبحان را عبادت می كردند. این یك امر عقلانی و طبیعی است كه به جهت علاقه ای كه به پیشوای دینی خود دارند متعلقات او را هم محترم بشمارند. پس سخن غیبت حضرت در سرداب، بهتانی بیش نیست و هیچ یك از بزرگان شیعه چنین باوری ندارند.
[3]
برای شناخت هر چه بهتر تاریخ سیاسی عصر غیبت صغری و دست یافتن به تحلیلی صحیح و جامع در مورد این دوره، و پی بردن به علل و زمینه‏های غیبت امام دوازدهم (عج) و در نهایت عمق موضع گیری‏های امام، بررسی وضعیت سیاسی، اجتماعی و فكری این عصر در آستانه غیبت امام‏ ـ علیه السلام ـ ضروری است.
عصر عباسیان: خلافت عباسیان بیش از پنج قرن (از 132 ه ق تا 794 هـ ق) به طول انجامید.
مورّخان، تاریخ خلافت عباسیان را به 4 دوره تقسیم كرده‏اند
[4].
آنچه كه در این فصل مورد نظر ما است بررسی عصر عباسیان دوّم، یعنی از ابتدای خلافت متوكل، تا شروع غیبت صغری (260 هـ ق) است.
وضعیت سیاسی، اجتماعی و فكری این دوره:
الف: وضعیت سیاسی: بیشتر وزراء و اُمرای عباسیان افرادی بی‏كفایت و ستمگر بودند و در تحقیر، ضرب و شتم و شكنجه مردم و از بین بردن حقوق آنان و چپاول اموالشان مُبالغتی تمام داشته و از هیچ كاری دریغ نداشتند. در زمان منتصر عباسی، وزیرش «احمد بن الحصیب» سواره از خانه خارج شد
ادامه نوشته

آشنایی با غیبت امام زمان(عج)

غیبت امام مهدى ـ عجل الله تعالی فرجه ـ به دو دوره تقسیم مى‏شود: «غیبت صغرى» و «غیبت كبرى».
غیبت صغرى از سال 260 هجرى (سال شهادت امام یازدهم) تا سال 329 (سال در گذشت آخرین نایب خاص امام) یعنى حدود 69 سال بود.
[1]در دوران غیبت صغرى، ارتباط شیعیان با امام بكلى قطع نبود و آنان، به گونه‏اى خاص و محدود، با امام ارتباط داشتند.
توضیح آنكه: در طول این مدّت، افراد مشخصى به عنوان «نایب خاص» با حضرت در تماس بودند و شیعیان مى‏توانستند به وسیله آنان مسائل و مشكلات خویش را به عرض امام برسانند و توسط آنان پاسخ دریافت دارند و حتى گاه به دیدار امام نائل شوند. ازینرو مى‏توان گفت در این مدّت، امام، هم غایب بود و هم نبود.
این دوره را مى‏توان دوران آماده سازى شیعیان براى غیبت كبرى دانست كه طى آن، ارتباط شیعیان با امام، حتى در همین حد نیز قطع شد و مسلمانان موظف شدند در امور خود به نایبان عام آن حضرت، یعنى فقهاى واجد شرائط و آشنایان به احكام اسلام، رجوع كنند.
اگر غیبت كبرى یكباره و ناگهان رخ مى‏داد، ممكن بود موجب انحراف افكار شود و ذهنها آماده پذیرش آن نباشد. اما گذشته از زمینه سازیهاى مدبرانه امامان پیشین، در طول غیبت صغرى، بتدریج ذهنها آماده شد و بعد، مرحله غیبت كامل آغاز گردید. همچنین امكان ارتباط نایبان خاص با امام در دوران غیبت صغرى، و نیز شرفیابى برخى از شیعیان به محضر آن حضرت در این دوره، مسئله ولادت و حیات آن حضرت را بیشتر تثبیت كرد.
[2]با سپرى شدن دوره غیبت صغرى، غیبت كبرى و دراز مدّت امام آغاز گردید كه تاكنون نیز ادامه دارد و پس از این نیز تا زمانى كه خداوند اذن ظهور و قیام به آن حضرت بدهد، ادامه خواهد داشت.
غیبت دو گانه امام دوازدهم ـ عجل الله تعالی فرجه ـ ، سالها پیش از تولد او توسط امامان قبلى، پیشگویى شده و از همان زمان توسط راویان و محدثان، حفظ و نقل و در كتابهاى حدیث ضبط شده است كه به عنوان نمونه به نقل چند حدیث در این زمینه اكتفا مى‏كنیم:
1 - امیر مؤمنان - علیه السلام - فرمود:
(امام) غایب ما، دو غیبت خواهد داشت كه یكى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود. در دوران غیبت او، تنها كسانى در اعتقاد به امامتش پایدار مى‏مانند كه داراى یقینى استوار و معرفتى كامل باشند.
[3]
2 - امام باقر - علیه السلام - فرمود:
(امام) قائم دو غیبت خواهد داشت كه در یكى از آن دو: خواهند گفت: او مرده است...
[4]
3 - ابوبصیر مى‏گوید، به امام صادق - علیه السلام - عرض كردم: امام باقر مى‏فرمود: قائم آل محمد ـ عجل الله تعالی فرجه ـ دو غیبت خواهد داشت كه یكى طولانى‏تر از دیگرى خواهد بود.
امام صادق - علیه السلام - فرمود: بلى، چنین است...
[5]
4 - حضرت صادق - علیه السلام - فرمود:
امام قائم دو غیبت خواهد داشت: یكى كوتاه مدّت و دیگرى دراز مدّت...
[6]
سیر تاریخ، صحت این پیشگوییها را تأیید كرد و همچنانكه پیشوایان قبلى فرموده بودند، غیبتهاى دو گانه امام عینیّت یافت.
ادامه نوشته

علل غیبت امام زمان(عج)

سرّى از اسرار الهى
غیبت امام زمان - عجل الله تعالی و فرجه شریف - از امورى است كه عقل بشر به تنهایى از كشف همه اسرار آن ناتوان است و پیوسته مورد سؤال قرار گرفته و فكرها را مشغول نموده است، ولى باید توجّه داشت كه بر اساس برخى روایات علّت و فلسفه واقعى غیبت امام مهدى - علیه السلام -سرّى از اسرار الهى است كه حكمت آن بر بندگان پوشیده است و جز خدا و امامان معصوم- علیهم السلام - كسى نسبت به آن اطلاع كافى و كامل ندارد و تنها بعد از ظهور آن حضرت این مطلب روشن خواهد شد. لذا پیامبر اكرم- صلى الله علیه وآله - مى فرماید: (یا جابر! انّ هذا لأمر من أمراللّه و سرّ من سرّ اللّه، مطوّى عن عباده فایّاك و الشّك فى أمر اللّه فهو كفر)[1]
«اى جابر! (غیبت امام زمان) سرّى از اسرار الهى مى باشد كه بر بندگان پوشیده است، مبادا در امر خدا شك كنى، چرا كه تردید در امر خدا كفر است.»
و چنانكه عبداللّه بن فضل هاشمى روایت كرده كه از امام صادق - علیه السلام - شنیدم مى فرمود: « همانا براى «صاحب الامر» غیبتى تخلف ناپذیر است، به طوریكه اهل باطل در آن تردید مى كنند.
عرض كردم: یابن رسول اللّه! چرا غیبت مى كند؟
فرمود: به علّتى كه به ما اجازه نداده اند آشكار سازیم.
عرض كردم: چه حكمتى در غیبت اوست؟
فرمود: همان حكمتى كه در غیبت حجّتهاى پیش از او بوده است، حكمت غیبت قائم بعد از آمدن خود او ظاهر مى شود، چنانكه حكمت سوراخ كردن كشتى توسط خضر و كشتن آن بچه و تعمیر دیوار، براى حضرت موسى - علیه السلام -ظاهر نگشت، مگر موقعى كه خواستند از هم جدا شوند.» [2]
بنابراین هر چند نمى توان به همه اسرار آن حضرت پى برد، امّا با استفاده از روایات معصومین- علیهم السلام - به برخى از این علل و حكمتها اشاره مى كنیم:
بقیه رو  ادامه مطلب بخوانبد....
ادامه نوشته

صدای اسمان

گـــــــــل نرگس، گلی معطر و خوش بوست
گـــــــــل نرگس یاد اور ابراهیم خلیل است
یاداورد زمانی است که ابراهیم را در میان خرمنی از اتش افکنده بودند و خدا به پاس ان همه پایداری او اتش را بر اوگلستان کرد¬¬¬¬¬;گلستانی که پر از گل های نرگس بود.
قران ، فراوان، ابراهیم خلیل و بت شکن را میستاید .
پیامبر اسلام به خو میبالید که پیرو ابراهیم خلیل است و ما مسلمانان به فرمان قران باید ابراهیم خلیل را اسوه و الگوی خود قرار دهیم .
در فرهنگ ما شیعیان ، گل نرگس یاد اور امام زمان ((عَج)) نیز هست . چرا که مادر ایشان ، ((نرگس)) نام دارد و او گلی است که بر دامان مادرش روییده است و ما همه دوستدار و دنباله رو ان گل نرگسیم


چــــــــــــشـم بـــه راهِ گــــل نــرگــــس

بیا و جاودانه کن
صدای جویبار را
بیا بریز در هوا
صدای نوبهار را

بیا و افتاب را
ببخش بر دل زمین
که نور باشد و صفا
همیشه در دل زمین

بیا صدای عشق را
گره بزن به اسمان
بیا و بوی گل بده
به کوچهای شهرمان

اگر بیایی ای عزیز
شکوفه باز می شود
دل زمین و اسمان
پر از نماز میشود

در انتظار مانده است
به سوی تو نگاهمان
تمام انتظار ما
تــــــــــــــــــویـی ، تــــــــــو ، صــاحــــب الــــــزمـــان

بگو.....

ســــلام ای
ســــلام ای وارث غم های حیدر
کــــجایی اشنای نیمه شب ها
غــــریب هر سحر موعود دل ها
بــــگو با ما ز بدر و فتح خیبر
غــــدیر و ذوالفقار و دست حیدر
بــــگو راز احد، خون جگر ها
بــــگو از قلب سینه این سپر ها
بــــگو دستی که دستان خدا بود
یــــد بیضای ختم انبیا بود
چــــرا این دست ها را در کوچه بستند
حــــریم امن و ایمن راشکستند
بــــگو از داغ اتش، میخو و دیوار
بــــگو از مادر مظلوم و بیمار
بــــگو از روز ظلمانی حیدر
بــــگو از جاری خونین کوثر
بــــگو کی رهسپار ملک مایی
تــــو ای زهرا سرشت مرتضی یی
بــــگو با ما تو از مردان نامرد
بــــگو از قلب ، پاره جان پر درد

بوي مهدي

و فتح خیبر غــــدیر و ذوالفقار و دست حیدر بــــگو راز احد، خون جگر ها بــــگو از قلب سینه این سپر ها بــــگو دستی که دستان خدا بود یــــد بیضای ختم انبیا بود چــــرا این دست ها را در کوچه بستند حــــریم امن و ایمن راشکستند بــــگو از داغ اتش، میخو و دیوار بــــگو از مادر مظلوم و بیمار بــــگو از روز ظلمانی حیدر بــــگو از جا

به سوی ظهور

  به سوی ظهور           

اذان جمکران شوری به پا کرد            دلم را از غم عالم جدا کرد
صبا را گشته بودم محرم راز              مرا با رمز غیبت اشنا کرد
بخوان در دل تمنای فرج را               بگو شاید نگاهی هم به ما کرد
چو یعقوب از غم یوسف بنالید             به بوی جامه اش او را شفا کرد
نباشد گل به بستان در زمستان            گل نرگس به هر باغی وفا کرد
ببینیم در جهان عدل علی را               اگر امد حکومت را به پا کرد
اگر ابری بییاید روی خورشید             مشو نومید وباید بس دعا کرد
خدا یا عمر من را طاقتی بخش            که بینم غیبت کبری رها کرد