سلام دوستان موضوعی که میخوام بگم

در مورد وضعیت غزه هست که ۲۴ساعته شبکه های تلویزیونی ما داره نشون میده

 که مردم بی پناه زیر رگبار تیرو تفنگو مسلسلو تانک

و کوچیک ترینش مشته لگد های که به زنو بچه های بی دفاع وارد می کنن

 ما یعنی    کشور ما ملت  ما  جوونای که دم از مردانگیو عزت شرف دم میزنیم و میزنن  به جای دلسوزی بپا خیزن

     خیلیا تو این مملکت دم از  اسلام و دینو مکتب میزنن  پس چرا هیچ کمکی هیچ نیرویی به داد اون مردم بی دفاع فلسطین نمیرسه تا کی باید  با چند تا قوتی  کنسرو سر پا بیاستن

 دوس دارم نظر تک تک شما عزیزانو بدونم ممنونم

داستاني درمورد امام زمان (عج)-شفاى ابو راجع حمامى

يکى از داستانهايى که علماء و افراد مورد اطمينان نقل کرده اند و به عنوان يک حادثه قطعى ، در عصر خود شهرت يافت ، داستان ((ابوراجح ))است .

ابو راجح از شيعيان مخلص شهر حله (يکى از شهرهاى عراق که در نزديک نجف اشرف واقع شده ) و سرپرست يکى از حمامهاى عمومى حله بود، از اين رو بسيارى از مردم او را مى شناختند.


در آن عصر، فرماندار حله شخصى به نام ((مرجان صغير))بود، به او اطلاع دادند که ابو راجح حمامى از بعضى از اصحاب منافق رسول خدا (ص ) بدگوئى مى کند، فرماندار دستور داد او را آوردند، آنقدر او را زدند که در بستر مرگ افتاد، حتى آنقدر به صورتش مشت و لگد زدند که دندانهايش ‍ کنده شد، و زبانش را بيرون آوردند و با جوالدوزى سوراخ کردند، و بينى اش را بريدند و با وضع بسيار دلخراشى ، او را به عده اى از اوباش ‍ سپردند، آنها ريسمان برگردان او کرده و در کوچه ها و خيابانهاى شهر حله مى گرداندند، بقدرى خون از بدن او بيرون آمد، و به او صدمه وارد شد که ديگر نمى توانست حرکت کند، و کسى شک نداشت که او مى ميرد، و بعد فرماندار تصميم گرفت او را بکشد، ولى جمعى از حاضران گفتند: او پيرمرد فرتوت است ، و به اندازه کافى مجازات شده و خواه و ناخواه بزودى مى ميرد، بنابراين از کشتن او صرف نظر کنيد، بسيار از فرماندار خواهش ‍ کردند، تا اينکه فرماندار او را آزاد کرد

ادامه نوشته