مردی به دادخواهی نزدش آمد و او همچنان كه بر اسب نشسته بود پایش را از ركاب در آورده و آنچنان بر سینه او كوفت كه آن مرد در دم جان سپرد[5]. در زمان «واثق» وزیرش « محمد بن عبدالملك الزیات» تنوری ساخته و در آن میخ‏هایی كار گذاشته بود و مردم را در آن شكنجه می‏داد. جالب اینكه خود او در همان تنور شكنجه و كشته شد[6].
«متوكل» یكی از خلفای عباسی، رسماً اظهار انزجار از ذریّه علی‏ ـ علیه السلام ـ و علویین می‏كرد. آل ابی طالب در زمان او مصائبی را متحمل شدند كه در عهد هیچ یك از خلفای ستمگر پیشین ندیده بودند، وی به حاكم خود در مصر دستور داد با علویان بر اساس قواعد زیر برخورد كند:
الف: به هیچ یك از علویان هیچ گونه ملكی داده نشود؛
ب: به هیچ یك از علویان جواز داشتن بیش از یك برده داده نشود؛
ج :چنانچه دعوایی ما بین یك علوی و غیر علوی صورت گرفت، قاضی نخست به سخن غیر علوی گوش فرا دهد و پس از آن بدون گفتگو با علوی آن را بپذیرد[7].
د: زیارت قبر امام حسین‏ ـ علیه السلام ـ را ممنوع كرده بود.
ه: او قبر امام حسین‏ ـ علیه السلام ـ را به آب بست لیكن آب به گرد قبر حلقه زد و آنجا را فرا نگرفت لذا از آن پس «حائر » نامیده شد[8].
و: هر كسی را كه منسوب به علی‏ ـ علیه السلام ـ یا از دوستداران او بود نابود می‏كرد و اموالش را مصادره می‏كرد[9]. كینه و حسادت او نسبت به امام امیرالمؤمنین‏ ـ علیه السلام ـ تا آن حد بود كه یكی از غلامانش در مجلس او متكّایی روی شكم خود زیر لباسش می‏بست و سر خود را كه موهایش ریخته بود برهنه می‏كرد و در برابر متوكل به رقص می‏پرداخت و آوازه خوانان هم صدا چنین می‏خواندند «این طاسِ شكم گُنده آمده تا خلیفه مسلمانان شود» و مقصودشان از این جمله علی‏ ـ علیه السلام ـ بود. متوكل نیز شراب می‏خورد و خنده مستانه می‏كرد[10]. از متوكل كه بگذریم دیگر خلفای عباسی نیز علاوه بر ظلم‏های فراوان به علویان و شیعیان می‏كردند. حتی به ریختن خون ائمه اقدام می‏كردند با درك چنین شرایط و اوضاعی، ضرورت غیبت امام زمان (عج) ملموس‏تر می‏شود.
ب: وضعیت اجتماعی: در این دوره به علت بی‏كفایتی خلفاء و غرق بودن آنها در عیاشی و زن بارگی و شب نشینی‏های آنچنانی و ولخرجی‏های بی‏حد و حصر، رفاه زدگی و دنیا زدگی، جامعه عملاً به دو قشر و دو قطب بزرگ تقسیم شده بود، فقیر و غنی، اكثریت محروم و اقلیت برخوردار. شكاف و فاصله طبقاتی بین خلفا و كارگزاران آنان با توده مردم به اوج خود رسیده بود[11].
ج: وضعیت فكری: آنچه كه به لحاظ وضعیت فكری در این دوره در خور توجه و تأمّل است تغییر خطّ مشی فكری متوكل از اعتزال، مذهب رسمی دولت، به مذهب اهل حدیث و چرخش آشكار سیاست سركوبی معتزله و شیعیان و حمایت از اهل حدیث )كه غالب اهل سنّت را تشكیل می‏داد( است، متوكل با این چرخش فكری برای رسیدن به اهداف خود و نابودی هر چه بیشتر معتزله و شیعه روشهای خاصی را اتخاذ كرد، نخست، تفتیش عقاید نسبت به مخالفین )شیعه( دوّم "ابن زیادت" وزیر و همكارانش را از مشاغل خود بر كنار كرد و به جای او جُرائی و ابن خاقان را، كه گرایشهای افراطی به اتخاذ سیاستهای ضد شیعی داشتند منصوب كرد[12].
نتیجه و خلاصه: برای پی بردن به علل و زمینه‏های غیبت و دست یافتن به تحلیلی جامع و صحیح، مروری به وضعیت سیاسی و اجتماعی و فكری عصر عباسیان دوّم و دوره مركزیت سامرّا در آستانه غیبت امام زمان (عج) لازم است و آنچه از لحاظ وضعیت سیاسی قابل توجه است، ستمگری‏های خلفای عباسی، اذیت و آزار علویان و شیعیان از طرف حكومت، جایگاه نداشتن شیعیان در معادلات سیاسی، حكومت و آنچه از لحاظ وضعیت اجتماعی قابل ذكر است دو قطبی شدن جامعه و تقسیم آن به لحاظ مالی و اقتصادی به دو قشر محروم و برخوردار، همچنین از لحاظ وضعیت فكری، چرخش فكری آشكارِ متوكل از اعتزال به اهل حدیث و سركوبی معتزله و شیعیان جلب توجه می‏كند، حال در چنین شرایط حادّ سیاسی، اجتماعی و فكری است كه مخفی بودن امام زمان (عج) لازم و ضرورت پیدا می‏كند.
چرا غیبت صغری امتداد نیافت؟
درست است كه اگر برنامه غیبت صغری ادامه پیدا می‌كرد و امام زمان (عج) با توجّه به غیبت آن حضرت در تمام اعصار غیبت نائب خاصی داشت كه و فاتق امور و راهنمای عموم باشد و به عبارت دیگر شرایط غیبت صغری امتداد پیدا می‌كرد، به نظر می‌آید كه به نفع مردم بود، امّاآنچه مهم و قابل تذكر است این كه برنامه و روش كارا مام را خداوند متعال تعیین نموده است و امام باید همان برنامه را پیاده و اجرا نماید و پس از آن كه اصل امامت را پذیرفتیم و ثابت گشت، نسبت به برنامه كار امام پرسش از ملّت به عنوان ایراد و اشكال، بی‌جا و بیمورد است و حتّی خود امام نیز جز تسلیم و تمكین و اجرای برنامه، وظیفه و تكلیفی ندارد و چنانچه بخواهیم این پرسش را موشكافانه بررسی كنیم آن را به دو پرسش دقیق دیگر تبدیل می‌كنیم كه با پاسخ به آن دو پرسش این پاسخ هم تكمیل می‌گردد. پرسش نخست: چرا برای امام ـ علیه السلام ـ دوگونه غیبت داشته و از همان اول غیبت كبری آغاز نشد؟ پرسش دوّم، پس از آن كه غیبت صغری پیش آمد و نائبان خاص تعیین شدند چرا دوران غیبت صغری پایان یافت؟ امّا پاسخ پرسش نخست این كه، غیبت صغری مقدمه‌ای بود برای غیبت كبرا و به عنوان زمینه‌ساز غیبت كبرا بوده است. چون در ابتدای غیبت بود و اذهان عموم مردم،انس با غیبت نداشتند، اگر چه در آن دوران و چند سال قبل حضرت امام علی النقی ـ علیه السلام ـ و حضرت امام حسن عسكری ـ علیه السلام ـ فی‌الجمله برای آماده كردن اذهان مردم از نظرها غیبت می‌كردند، با این وجود غیبت تامّه اگر دفعتاً و یكباره صورت می‌گرفت، مورد استغراب و استصعاب بلكه استیحاش و استنكار و اسباب انحراف افكار جامعه می‌گردید و قبول قطع ارتباط با امام چنانچه در غیبت كبرا واقع شد، برای اكثر مردم ودشوار و ناراحت كننده بود.[13]
از آن جهت كه غائب شدن امام و رهبر جامعه، آن هم زمانی طولانی امری است بسیار غریب و نامأنوس و باور كردن آن برای مردم سخت است، از این جهت پیامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع)تصمیم گرفتند كه كم‌كم مردم را با این موضوع و پدیده آشنا سازند و افكار را برای پذیرش آن آماده نمایند. از این رو گاه و بی‌گاه از غیبتش خبر داده و گرفتاری‌های مردم آن زمان، افكار و سرزنش منكرین و ثواب قدم و انتظار فرج را گوشزد می‌نمودند مثل اینكه امام علی‌النقی ع می فرمود: (ان القائم منا هوالمهدی الذی یحب ان ینتظر فی غیبته و یطاع فی ظهوره و هو الثالث من ولدی.
[1] . منتخب الاثر، صافی گلپایگانی، ص 372.
[2] . باقر شریف قریشی، حیاه امام المهدی، ص 115 - 120.
[3] . درسنامه تاریخ عصر غیبت، مؤلفان، آقائی، جباری، عاشوری، حكیم ، ص 177.
[4] . التاریخ العباسی، دكتر ابراهیم ایّوب، ص 26.
[5] . ر،ك: "محاضرات فی تاریخ الامم الاسلامیه" ص 270.
[6] . مروج الذهب، ج 4، ص 88. كامل، ج 7، ص 37. طبری، ج 11، ص 28 و 67.
[7] . ر.ك: "آل بویه" ص 415 "تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)" ص 84.
[8] . زندگانی امام حسن عسكری‏ ـ علیه السلام ـ ، باقر شریف قرشی، ص 245.
[9] . مقاتل الطالبیین، ص 224.
[10] . ر.ك: كامل، ج 7، ص 55-56.
[11] . ر.ك: تاریخ الاسلام، دكتر حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 3.
[12] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 82.
[13] . آیت الله لطف‌الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت ، ص 363.